مجسمه سازی آمریکای باستان عمدتاً در مکزیک، منطقه مایا و کوه های آند متمرکز بود. در طول دوره از قرن سوم تا اواخر قرن 15، آمریکای باستان شاهد دستاوردهای قابل توجهی در نقاشی، معماری، مجسمه سازی و صنایع دستی بود. بیش از هزار سال، فرهنگهای مکزیک و مایا دورههای کلاسیک و پساکلاسیک را تجربه کردند، در حالی که کوههای آند دوره گسترش، شهر{4}}دوره ایالت، و دوره اینکاها را پشت سر گذاشتند.
هنر کلاسیک اروپایی بهعنوان شکل هنری جدیدی پدید آمد که از فقر شدید زاده شد و عمیقاً بر توسعه هنر غربی بهعنوان یک کل تأثیر گذاشت. مجسمه سازان یونان باستان تلاش کردند تا آثار خود را با نشاط آغشته کنند. آنها با پشتکار و به سرعت آناتومی انسان را آموختند و بر آن مسلط شدند و به تدریج جایگزین سبک های هندسی قبلی شدند و مهمترین اصل شکل انسان را پایه گذاری کردند: قرار دادن مرکز ثقل روی یک پا در حالی که پای دیگر را آرام نگه می داشتند. آنها با استفاده از این توهم بصری پویا، کشش بیرونی و حرکت درونی فرم را بر روی سنگ بی احساس بیان کردند. این نشانه ورود واقعی دوره کلاسیک در مجسمه سازی بود. همزمان، مجسمه های برجسته کلاسیک نیز به ارتفاعات هنری زیادی دست یافت. روم باستان در هنر عمیقاً تحت تأثیر یونان باستان بود، اما همچنان ویژگی های خاص خود را داشت. به عنوان مثال در مجسمه سازی پرتره بیشتر به موضوع عینی توجه داشت و فردیت را دنبال می کرد تا ایده آل سازی یونان باستان.
